ناخوداگاه توده‌ای ما

حزب توده در بت‌سازی نهاد دولت در تاریخ معاصر ایران نقش مهمی داشت. گرچه هیچ‌گاه به قدرت و دولت نرسید و دولت نساخت اما ذهنیت ایرانیان از اقتدار نهاد دولت، محصول دو نیروی متضاد است؛ اول سلطنت فاشیستی رضاشاه پهلوی و دوم، حزب کمونیست توده. هر دو، دولت را غول افسانه‌ای مقتدری فرض کردند که به نمایندگی از جامعه، حلال مشکلات است و باید به اقتدار و اختیار آن افزود. این دو نیروی متضاد، یکی آلمان نازی و دیگری اتحاد شوروی سوسیالیستی را دولت عالی و ایده‌آل فرض می‌کردند.

اگر امروزه مردم نهاد دولت را سرپرست خود می‌دانند، اگر معتقدند آب و نان آنان در ید باکفایت دولت است. اگر احزاب همه تلاش‌شان این است که ماشین دولت را به دست آورند و دولت خوب را جایگزین دولت بد کنند، اگر مفهوم دولت خوب هرگز روشن نیست، اما ملت را شیفته خود ساخته است، اینها همه مرده‌ریگ سلطنت پهلوی و حزب توده است که حتی پس از انقلاب اسلامی در میان روشن‌فکران مسلمان و گاه طلبه‌های انقلابی نفوذ کرد و معجون سوسیالیسم اسلامی را ساخت. سوسیالیسم اسلامی پس از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ به گفتمان اصلی حاکمیت تبدیل شد و در برابر انسان‌گرایی و فردگرایی فقه سنتی قرار گرفت.

روشن‌فکران چپ، تئوری‌های لازم برای منکوب ساختن فقه سنتی را در اختیار دولت‌مردان وقت در دهه ۶۰ قرار دادند و آنان را به سوسیالیسم مجهز کردند. دولت به نهاد مقتدر و غالب بر همه نهادهای مدنی تبدیل شد و قدرت برنامه‌ریزی برای تعیین جزئیات زندگی فردی و مدنی شهروندان را پیدا کرد. دخالت اقتصادی دولت به دخالت‌های فرهنگی و سیاسی منتهی شد و پسر خوب ملت، در مقام پدر ملت قرار گرفت، چون سرپرستی خانواده به او سپرده شد.

آنچه خواندید، بخش کوتاهی از سرمقاله مهرنامه آبان ۹۰ بود که به قلم محمد قوچانی نوشته شده و بسیار خواندنی و درس‌آموز است. مهرنامه شانزدهم اگر تنها با همین یک نوشته منتشر می‌شد، ارزش ۶ هزار تومان خالی شدن جیب داشت. 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *