اسمش «نیست»ه

آرزو آقا؟ درست میشنوم؟ واقعا هنوز این چیزا هم مهمه؟ ما همه رو ریختیم دور. فکر میکردیم دوره این چیزا گذشته. فکر میکردیم همونطور که دوره اسب‌سواری تموم شده، دوره آرزو داشتن و آرزوبازی هم تموم شده. فکر میکردیم دیگه حتی ممکنه زشت باشه آرزو داشتن. زشت باشه کسی بشینه به آرزوهاش فکر کنه و دلش بخواد یه چیزی داشته باشه که نداره و به جایی برسه که نرسیده و جایی بره که نرفته. اگه جدی میگی پس چرا اینجوری نگاه میکنی؟ چرا ابروهاتُ یه‌وری کردی؟ من که میدونم سرکاریه. ولی من دوست دارم گول بخورم. میدونم شوخی میکنی و ته دلت داری بهم میخندی که انقد مسئله رو جدی گرفتم و دارم انقد وراجی میکنم درباره‌‌ش، ولی مگه چند بار در تمام زندگی پیش میاد که یکی بیاد بشینه و همچین سوالی بکنه. گیرم که سرکاری باشه. گیرم که بعدش به آدم بخنده. گیرم که فکر کنه این دیگه چقدر تعطیله بابا. این دیگه از اون چیزایی نیست که بشه به همین راحتی ازش گذشت. راستش من یه زمانی خیلی آرزو داشتم. میدونم مسخره‌ست. یه زمانی فکر میکردم اونی زنده‌تره که آرزوهای بیشتری داشته باشه. فکر میکردم هر چی بیشتر آرزو داشته باشی، لابد بیشتر میرسی. بیشتر شاد میشی. بیشتر احساس زنده بودن میکنی. زنده بودنتُ بیشتر حس میکنی. حالا که فکرشُ میکنم میبینم همچین هم بد فکر نمیکردم. ولی هر چی بوده تموم شده. یه زمانی فهمیدم این حرفا دروغه همش. زندگی یه وقتایی دست آدمُ میگیره و یه چیزایی نشونت میده که مجبور میشی دست از خودت برداری. دست از فکرات برداری و اونی بشی که تا حالا نبودی. من آرزوهامُ دوس داشتم. هنوز هم دوسشون دارم. ولی مث یه مادری که بچه‌هاشُ سیل برده. وقتی سیل میاد و بچه‌هاتُ میبره، چیکار میتونی بکنی؟ مادری که یه روز صبح از خواب بیدار میشه و میبینه بچه‌هاشُ سیل برده، ممکنه دلش دوباره بچه‌دار شدن بخواد؟ نمیدونم. من که دیگه نتونستم. اگه دوباره سیل بیاد چی؟ کی جواب میده؟ کی اهمیت میده؟ اینه که میگم زندگی بعضی وقتا دستتُ میگیره و یه چیزایی نشونت میده که مجبور میشی یه آدم جدید بشی. پشیمون شدی از سوالی که کردی؟ فکر کردی جواب سوالت چند مورده که اول هر مورد باید بگم یک دو سه چهار؟ اون مادره هم تا قبل از سیل اگه ازش میپرسیدی اسم بچه‌هات چیه، اول چشماش برق می‌زد، بعد با افتخار دهن باز میکرد و میگفت اولی اسمش اینه، دومی اون، و همینطور همه بچه‌هاشُ اسم میبرد. اما روز بعد از سیل رفتی از مادره بپرسی اسم بچه‌هات چیه؟ نرفتی دیگه. فکر کردی بچه‌ای که نیست، اسم داره؟ ول کنیم این مثال رو. تو هم حوصله‌ت سر رفته. اونقدر حوصله‌ت سر رفته که حتی دیگه ابروهات هم یه‌وری نیست. باشه. فراموش کن اصلا. بیخیال.

۲ thoughts on “اسمش «نیست»ه

  1. سخته آرزو نداشتن…هرچند آرزوی سیل برده هم زیاده، من فکر می کنم اما تا آدم هست آرزو هم هست، ولی عوض می شن آرزوها، شاید آرزوی همون مادره هم نیومدن سیل باشه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *