مثل عسل

ما غمگین بودیم اما با شادی دیگران شادی کردیم. ما شاد بودیم اما با غم دیگران اشک ریختیم و شادی‌های‌مان را برای خودمان نگه داشتیم. در شادی دیگران چنان بودیم که گویی شادی ماست. در غم دیگران چنان سر از پای نشناختیم که انگار نه انگار آنها دیگران‌اند و ما نیستند.

ما خیلی چیزها را یاد نگرفته بودیم. شادی‌های‌مان را چاره‌ای نداشتیم جز آنکه برای خودمان نگه داریم. چرا که شریکی نمی‌یافت. برای غم‌های‌مان باید در تنهایی اشک می‌ریختیم؛ چرا که غم ما غم نبود.

ما یاد گرفتیم تنها شادی کنیم، تنها غمگین باشیم و تنها باشیم. اما تنهایی غمگین است. شادی تنهایی شادی نیست. در تنهایی حتی نمی‌توان غمگین شد و اشک ریخت. غم‌ها می‌مانند و می‌ماسند و رسوب می‌کنند. ما یاد گرفتیم از فرصت غم‌های دیگران استفاده کنیم و برای خودمان اشک بریزیم. از فرصت شادی دیگران استفاده کنیم و برای خودمان شادی کنیم.

و همه چیز را از یاد بردیم. از یاد بردیم کدام شادی مال ماست و کدام غم غم ماست. شاید بی‌هنری ما بود که یاد نگرفته بودیم در شادی‌مان دیگران را هم شاد کنیم و شریک‌شان کنیم. بی‌هنری ما بود که یاد نگرفتیم دیگران را هم به جشن غم‌مان دعوت کنیم و شریک‌شان کنیم. تلخ است.

One thought on “مثل عسل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *